خانه
عناوین مطالب
تماس با من
شبی با وحشی
گزیده دیوان اشعار وحشی بافقی
شبی با وحشی
گزیده دیوان اشعار وحشی بافقی
درباره من
من و از دور، تماشای گلستان کسی به نسیمی شده خرسند ز بستان کسی
ادامه...
روزانهها
همه
دریافت دکلمه «ای گل تازه» با صدای «داریوش»
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را
پیوندها
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
ای که از کوچهی معشوقهی ما میگذری
جدیدترین یادداشتها
همه
سیصد و سی
سیصد و بیست و نه
سیصد و بیست و هشت
سیصد و بیست و هفت
سیصد و بیست و شش
سیصد و بیست و پنج
سیصد و بیست و چهار
محل دقیق قبر «وحشی بافقی» پس از ۸۰ سال پیدا شد
سیصد و بیست و سه
سیصد و بیست و دو
سیصد و بیست و یک
سیصد و بیست
سیصد و نوزده
سیصد و هجده
سیصد و هفده
بایگانی
آذر 1394
1
مهر 1394
1
فروردین 1394
1
دی 1393
2
آبان 1393
2
مهر 1393
2
شهریور 1393
2
خرداد 1393
3
اردیبهشت 1393
4
فروردین 1393
3
اسفند 1392
2
آذر 1392
7
آبان 1392
4
مهر 1392
12
شهریور 1392
10
مرداد 1392
4
تیر 1392
2
خرداد 1392
4
اردیبهشت 1392
9
فروردین 1392
4
اسفند 1391
6
بهمن 1391
7
دی 1391
2
آذر 1391
8
آبان 1391
9
مهر 1391
2
شهریور 1391
6
مرداد 1391
13
تیر 1391
7
خرداد 1391
15
اردیبهشت 1391
6
فروردین 1391
10
اسفند 1390
16
بهمن 1390
13
دی 1390
16
آذر 1390
16
آبان 1390
15
مهر 1390
16
شهریور 1390
25
مرداد 1390
23
تیر 1390
21
آمار : 69608 بازدید
Powered by Blogsky
سی و یک
جانم از غم بر لب آمد، آه از این غم، چون کنم؟
باعث خوشحالی جان غمین من کجاست؟
ای صبا! یاری نما، اشک نیاز من ببین
رنجه شو بنگر که یار نازنین من کجاست؟
دور از آن آشوبِ جان و دل، دگر صبرم نماند
آفت صبر و دل و آشوبِ دین من کجاست؟
مجتبیٰ فرد
دوشنبه 17 مردادماه سال 1390 ساعت 03:23 ب.ظ
0 نظر
سی
کسی خود جان نَبُرد از شیوهی چشم فسونسازت
دگر قصد که داری ای جهانی کشتهی نازت؟
نمیدانم که باز ای ابر رحمت بر که میباری؟
که بینم در کمینگاه نظر، صد ناوکاندازت
همای دولتی، تا سایه بر بام که اندازی
خوشا بخت بلندی را که سوی اوست پروازت
چه گفتم! اله اله! آن چنان سرکش نیفتادی
که آساید کسی در سایهی سرو سرافرازت
مجتبیٰ فرد
یکشنبه 16 مردادماه سال 1390 ساعت 02:02 ب.ظ
0 نظر
بیست و نه
گریه، بس کردهام ای جغد! نشین فارغبال
که خطر نیست در این خانه ز سیلاب امشب
مجتبیٰ فرد
شنبه 15 مردادماه سال 1390 ساعت 11:04 ق.ظ
0 نظر
بیست و هشت
گَهی از مِهر یاد عاشق شیدا کند یا رب؟
چو شیدایی ببیند، هیچ یاد ما کند یا رب؟
گرفتم کآن مسافر، نامه سوی من روان سازد
چهسان قاصد، منِ گمنام را پیدا کند یا رب؟
مجتبیٰ فرد
سهشنبه 11 مردادماه سال 1390 ساعت 01:54 ق.ظ
0 نظر
بیست و هفت
من، رندِ گداپیشه و او پادشهِ حُسن
با هم چو منی کِی شود از عار مصاحب؟
یکباره چرا قطع نظر میکنی از ما
بودیم نه آخر به تو یکبار مصاحب؟
مجتبیٰ فرد
شنبه 8 مردادماه سال 1390 ساعت 02:49 ق.ظ
0 نظر
بیست و شش
قصهی مِی خوردنِ شبها و گشت ماهتاب
هم حریفان تو میگویند پیش از آفتاب
مجلسی داری و ساغر میکشی تا نیمشب
روز پنداری نمیبینیم چشم نیمخواب؟
باده گر بر خاک ریزی به که در جام رقیب
میخورد با او کسی، حیف از تو و حیف از شراب!
«وحشی»ِ دیوانهام، در راستگوییها مثل
خواه راه از من بگردان خواه رو از من بتاب
مجتبیٰ فرد
پنجشنبه 6 مردادماه سال 1390 ساعت 01:38 ق.ظ
0 نظر
بیست و پنج
خودنمایی کِی کند آن کس که واصل شد به دوست
چون نماید مه چو گردد متصل با آفتاب
کِی دهد در جلوهگاهِ دوست، عاشق راهِ غیر
دم مزن از عشق گر ره میدهی بر دیده خواب
مجتبیٰ فرد
چهارشنبه 5 مردادماه سال 1390 ساعت 02:03 ق.ظ
0 نظر
بیست و چهار
دلم را بود از آن پیمانگسل، امیدِ یاریها
به نومیدی کشید آخر، همه امیدواریها
رقیبان را ز وصل خویش تا کی معتبر سازی؟
مکن جانا که هست این موجب بیاعتباریها
به اغیار از تو این گرماختلاطیها که من دیدم
عجب نبوَد اگر چون شمع دارم اشکباریها
مجتبیٰ فرد
سهشنبه 4 مردادماه سال 1390 ساعت 01:45 ق.ظ
0 نظر
بیست و سه
ای سرخ گشته از تو به خون، روی زرد ما
ما را ز درد کُشته و غافل ز درد ما
از تیغِ بیملاحظهی آه ما بترس
اولی است این که کس نشود همنبرد ما
در آه ما نهفته خزان و بهار حُسن
تأثیرهاست با نفَس گرم و سرد ما
رخش این چنین متاز که پیش از تو دیگری
کرده است این چنین و ندیده است گَرد ما
صد لعبِ بوالعجب شد و صد نقشِ بد نشست
تا ریختیم با تو، بد افتاد نَرد ما
مجتبیٰ فرد
دوشنبه 3 مردادماه سال 1390 ساعت 01:31 ق.ظ
1 نظر
بیست و دو
از کاه، کهربا بگریزد به بخت ما
خنجر به جای برگ برآرد درخت ما
الماس ریزه شد نمک سودهی حکیم
در زخم بستن جگر لختلخت ما
با این همه خجالت و ذلّت که میکشم
از هم فرو نریخت زهی روی سخت ما
زورق گران و لجّه خطرناک و موج صعب
ای ناخدا نخست بینداز رخت ما
مجتبیٰ فرد
شنبه 1 مردادماه سال 1390 ساعت 10:24 ق.ظ
0 نظر
بیست و یک
زهر ندامتی است که بردیم زیر خاک
این سبزهای که سر زده از روی خاک ما
مغرور حُسن خود مشو و قصد ما مکن
کاین حُسن توست از اثر عشق پاک ما
مجتبیٰ فرد
جمعه 31 تیرماه سال 1390 ساعت 10:44 ق.ظ
0 نظر
بیست
صد حیف از محبّت بیش از قیاس ما
با بیوفای حقِّ وفا ناشناس ما
بودی به راه سیل بسی به که راه او
طرح بنای عشق محبّتاساس ما
مجتبیٰ فرد
پنجشنبه 30 تیرماه سال 1390 ساعت 07:56 ق.ظ
0 نظر
نوزده
کس نزد هرگز در غمخانهی اهل وفا
گر به او گویند بر در کیست؟ گوید آشنا
چیست باز این زود رفتن یا چنین دیر آمدن
بعد عمری کآمدی بنشین زمانی پیش ما
مجتبیٰ فرد
چهارشنبه 29 تیرماه سال 1390 ساعت 08:17 ق.ظ
0 نظر
هجده
گنج صبری بیش از این در دل به قدر خویش بود
لشکر غم کرد غارت نقد این گنجینه را
مجتبیٰ فرد
سهشنبه 28 تیرماه سال 1390 ساعت 07:53 ق.ظ
0 نظر
هفده
خواه آتش گوی و خواهی قُرب، معنی واحد است
قُرب، شمع است آن که خاکستر کند پروانه را
هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق
کاین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را
گرد ننشیند به طرف دامن آزادگان
گر براندازد فلک، بنیاد این ویرانه را
مجتبیٰ فرد
دوشنبه 27 تیرماه سال 1390 ساعت 08:32 ق.ظ
0 نظر
شانزده
«وحشی»صفت ز عیبِ کسان دیده بستهام
ای عیبجو برو که بس است این هنر مرا
مجتبیٰ فرد
یکشنبه 26 تیرماه سال 1390 ساعت 09:03 ق.ظ
0 نظر
پانزده
من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیر
این سرزنش میانهی عشاق، بس مرا
مجتبیٰ فرد
جمعه 24 تیرماه سال 1390 ساعت 10:39 ب.ظ
0 نظر
چهارده
گوشهی ناامیدیام، داد ز صد بلا امان
هست قفس، حصارِ جان، مرغِ شکستهبال را
من که به وصل، تشنهام، خضر، چه آبم آورد؟
رفع عطش نمیشود تشنهی این زلال را
مجتبیٰ فرد
جمعه 24 تیرماه سال 1390 ساعت 08:08 ق.ظ
0 نظر
سیزده
گر به بدنامی کِشد کارم در آخر، دور نیست
من که نشنیدم در اوّل، پندِ نیکاندیش را
مجتبیٰ فرد
پنجشنبه 23 تیرماه سال 1390 ساعت 08:04 ب.ظ
0 نظر
دوازده
منعِ مِهر غیر، نتوان کرد یار خویش را
هر که باشد، دوست دارد دوستدار خویش را
هر نگاهی از پی کاری است بر حال کسی
عشق میداند نکو، آداب کار خویش را
مجتبیٰ فرد
پنجشنبه 23 تیرماه سال 1390 ساعت 04:48 ب.ظ
0 نظر
یازده
عزّت مبر در کار دل این لطف بیش از پیش را
این بس که ضایع میکنی بر من جفای خویش را
لطفی که بدخو سازدم نآید به کار جان من
اسباب کین آماده کن خوی ملالاندیش را
بر کافرِ عشقِ بُتان، جایز نباشد مرحمت
بیجرم باید سوختن، مفتی منم این کیش را
عشقم خراش سینه شد گو لطف تو مرهم منه
گر التفاتی میکنی، ناسور کن این ریش را
چون نیش زنبورم به دل گو زهر میریز از مژه
افیون حیرت خوردهام زحمت ندانم نیش را
با پادشاه من بگو «وحشی» که چون دور از تو شد
تاریخ برخوان گهگهی، خوبان عهد خویش را
مجتبیٰ فرد
سهشنبه 21 تیرماه سال 1390 ساعت 12:27 ق.ظ
0 نظر
ده
بار فراق بستم و جز پای خویش را
کردم وداع، جملهی اعضای خویش را
مجتبیٰ فرد
دوشنبه 20 تیرماه سال 1390 ساعت 01:06 ق.ظ
0 نظر
نُه
نبوَد طلوع از برج ما، آن ماهِ مهرافروز را
تغییر طالع چون کنم این اخترِ بدروز را
دل، رامِ دستت شد ولی، بر وی میفشان آستین
ترسم که ناگه رَم دهی این مرغِ دستآموز را
با آن که روز وصل او، دانم که شوقم میکُشد
ندهم به صد عمر ابد، یک ساعت آن روز را
مجتبیٰ فرد
یکشنبه 19 تیرماه سال 1390 ساعت 01:53 ق.ظ
1 نظر
هشت
نرخِ بالا کن متاعِ غمزهی غمّاز را
شیوه را بشناس قیمت، قدر مشکن ناز را
پیش تو من کم ز اغیارم و گر نه فرق هست
مردم بیامتیاز و عاشق ممتاز را
صیدبندانت مبادا طعن نادانی زنند
بهر صید پشه، بند از پای بگشا باز را
انگبین، دامِ مگس کردن ز شیرینپیشهای است
برگذر نِه دام، مرغِ آسمانپرواز را
بر دِه ویران چه تازی؟ کشوری تسخیر کن
شوکت شاهی مَبر، حُسنی به این اعزاز را
مُهر بر لب باش «وحشی»، این چه دلپردازی است؟
بیش از این رخصت مده طبعِ سخنپرداز را
مجتبیٰ فرد
شنبه 18 تیرماه سال 1390 ساعت 02:19 ق.ظ
0 نظر
هفت
عرض فروغ چون دهد مشعلهی جمال تو
قصه به کوتهی کشد شمعِ زباندراز را
مجتبیٰ فرد
جمعه 17 تیرماه سال 1390 ساعت 01:23 ق.ظ
0 نظر
شش
شد ز تو زهر خوردنم، مایهی رشک عالمی
بس که به ذوق میکِشم این مِیِ ناگوار را
نیم شرر ز عشق بس تا ز زمین عافیت
دود بر آسمان رسد خرمن اعتبار را
وحشی اگر تو عاشقی کو نفس تو را اثر؟
هست نشانهای دگر سینهی داغدار را
مجتبیٰ فرد
پنجشنبه 16 تیرماه سال 1390 ساعت 03:21 ق.ظ
0 نظر
پنج
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بیهنگام کردم مبتلا خود را
نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گِل
به دست خویش کردم این چنین بیدستوپا خود را
چو از اظهار عشقم خویش را بیگانه میداری
نمیبایست کرد اوّل به این حرف آشنا خود را
مجتبیٰ فرد
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1390 ساعت 02:25 ق.ظ
0 نظر
چهار
خوان زیبایی به نعمتهای ناز، آراست حُسن
نعمت این خوان، گوارا باد مهمان تو را
صد چو «وحشی» بستهی زنجیر عشقت شد ز نو
بعد از این گنجایش ما نیست زندان تو را
مجتبیٰ فرد
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1390 ساعت 02:24 ق.ظ
0 نظر
سه
چند به دل فرو خورم، این تَفِ سینهتاب را
در تهِ دوزخ افکنم، جانِ پراضطراب را
تافته عشق، دوزخی، ز اهل نصیحت اندر او
بر من و دل گماشته، صد مَلکِ عذاب را
خیل خیال کیست این، کز در چشمخانهها
میکِشد این چنین برون، خلوتیان خواب را
مجتبیٰ فرد
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1390 ساعت 02:24 ق.ظ
0 نظر
دو
ما شعلهی شوق تو به صد حیله نشاندیم
دامن مزن این آتش پوشیدهی ما را
ناگاه به باغ تو خزانی بفرستند
خرسند کن از خود دل رنجیدهی ما را
مجتبیٰ فرد
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1390 ساعت 02:24 ق.ظ
0 نظر
331
1
...
8
9
10
صفحه
11
12